تئاتر بهعنوان آموزش: چرا بردن کودکان به نمایشهای زنده یکی از بهترین کارهایی است که میتوانید انجام دهید
توسط Amelia Clarke
۱۹ بهمن ۱۴۰۴
اشتراکگذاری

تئاتر بهعنوان آموزش: چرا بردن کودکان به نمایشهای زنده یکی از بهترین کارهایی است که میتوانید انجام دهید
توسط Amelia Clarke
۱۹ بهمن ۱۴۰۴
اشتراکگذاری

تئاتر بهعنوان آموزش: چرا بردن کودکان به نمایشهای زنده یکی از بهترین کارهایی است که میتوانید انجام دهید
توسط Amelia Clarke
۱۹ بهمن ۱۴۰۴
اشتراکگذاری

تئاتر بهعنوان آموزش: چرا بردن کودکان به نمایشهای زنده یکی از بهترین کارهایی است که میتوانید انجام دهید
توسط Amelia Clarke
۱۹ بهمن ۱۴۰۴
اشتراکگذاری

فراتر از سرگرمی: تئاتر بهعنوان ابزاری برای رشد
در دورانی که صفحهنمایشها همهجا را فرا گرفتهاند، تئاتر زنده چیزی منحصربهفرد و ارزشمند به کودکان میدهد: تجربهای انسانی، مشترک، غوطهورکننده و بیواسطه. نه دکمهٔ توقفی در کار است، نه الگوریتمی، نه محتوای پیشنهادی — فقط آدمهای واقعی که همان لحظه، درست جلوی چشمشان داستانی واقعی را روایت میکنند. پژوهشها بارها نشان دادهاند که چنین تجربهای مهارتهایی را میسازد که پرورش آنها از طریق هر رسانهٔ دیگری دشوار است.
بحث ضدیت با فناوری یا حسرتِ گذشتهٔ سادهتر نیست. موضوع این است که اجرای زنده مغز را به شیوههایی درگیر میکند که صفحهنمایشها بهسادگی نمیتوانند بازآفرینی کنند، و این مزایای شناختی و عاطفی بهویژه در دوران کودکی بسیار اثرگذارند.
همدلی و هوش هیجانی
تئاتر از کودکان میخواهد دنیا را از چشمِ فرد دیگری ببینند. وقتی شخصیتی روی صحنه میترسد، شاد میشود، دلشکسته میشود یا پیروز میگردد، کودکان آن احساسات را بهصورت نیابتی تجربه میکنند؛ تجربهای که از اساس با تماشای فیلم متفاوت است. نزدیکی فیزیکی، فضای مشترک با صدها تماشاگر دیگر و دانستنِ اینکه اجراکننده همانجا در سالن حضور دارد، شدت عاطفیای ایجاد میکند که به شکلی عمیق همدلی را میپرورد.
مطالعاتِ کالج دانشگاهی لندن و پژوهشگران دیگر نشان دادهاند که مواجههٔ منظم با اجرای زنده با سطح بالاتری از هوش هیجانی در کودکان و نوجوانان ارتباط دارد. کودکانی که مرتب به تئاتر میروند، در تشخیص و نامگذاری احساسات، درک دیدگاههای متفاوت و مدیریت موقعیتهای اجتماعی توانمندترند — مهارتهایی که در سراسر زندگی به کارشان میآید.
حتی چیزهای ساده — مثل دیدنِ اشکِ یک تماشاگر در صحنهای غمانگیز، یا حس کردنِ نفسِ حبسشدهٔ جمع در لحظهای غافلگیرکننده — به کودکان میآموزد که احساسات مشترک و معتبرند، نه صرفاً تجربههای خصوصی که باید بهتنهایی مدیریت شوند.
تمرکز و گوشدادنِ فعال
اجرای زنده به توجهی پایدار نیاز دارد؛ چیزی که تعداد کمی از فعالیتها میطلبند. نه میشود عقب زد، نه توقف کرد، نه اسکرول کرد و سراغ چیز دیگری رفت. کودکان یاد میگیرند تمرکز کنند، فعالانه گوش بدهند و یک روایت را در مدتزمانی طولانی دنبال کنند — مهارتهایی که مستقیم به کلاس درس و فراتر از آن منتقل میشوند.
خودِ فضای وست اِند نیز با ساختار، تمرکز را آموزش میدهد. کمنور شدن چراغها نشان میدهد اتفاقی مهم در شرف وقوع است. سکوتِ سالن الگوی رفتارِ attentive را نمایش میدهد. زمان استراحت (Interval) یک وقفهٔ طبیعی فراهم میکند که به کودکان میآموزد توجهشان را چگونه تنظیم و مدیریت کنند. اینها درسهای ظریف اما قدرتمند در خودتنظیمیاند.
والدین اغلب گزارش میکنند کودکانی که مرتب تئاتر زنده میبینند، در بخشهای دیگر زندگی نیز تمرکز بهتری نشان میدهند؛ از انجام تکالیف مدرسه تا کتابخواندن برای لذت. تئاتر فقط سرگرم نمیکند — مغز را برای حفظ تمرکز تمرین میدهد.
خلاقیت و قوهٔ تخیل
برخلاف فیلم و تلویزیون، تئاتر بر القا و تخیل تکیه دارد. یک تغییر ساده در نورپردازی، روز را به شب تبدیل میکند. چند تکه مبلمان به یک قصر بدل میشود. بازیگری با لباسِ حداقلی، پادشاه میشود. کودکان یاد میگیرند جاهای خالی را با تخیلِ خود پر کنند؛ چیزی که تفکر خلاق را به شیوههایی تقویت میکند که جلوههای ویژهٔ فوقواقعگرای CGI هرگز نمیتوانند.
این درگیریِ تخیلی منفعلانه نیست — ساختنِ فعال است. کودکان مدام همزمان با اجرا تفسیر میکنند، نتیجه میگیرند و تصویرسازی میکنند. این کارِ شناختی همان مسیرهای عصبی را تقویت میکند که پشتوانهٔ حل مسئلهٔ خلاقانه، تفکر نوآورانه و بیان هنری هستند.
بسیاری از معلمان و روانشناسان کودک، تئاتر زنده را یکی از مؤثرترین راهها برای پرورش خلاقیت در کودکان توصیه میکنند؛ دقیقاً چون از تماشاگر میخواهد مشارکتکنندهای فعال باشد، نه مصرفکنندهای منفعل.
سواد فرهنگی و مهارتهای اجتماعی
تئاتر کودکان را با داستانها، ایدهها و دیدگاههایی از سراسر تاریخ و جهان آشنا میکند. تنها یک فصل از نمایشهای وست اِند ممکن است کودکی را با انگلستان ویکتوریایی، نیویورکِ معاصر، اسطورهشناسی باستان و جهانهای فانتزیای که فقط روی صحنه وجود دارند روبهرو کند. این گسترهٔ تجربهٔ فرهنگی، نوعی سواد میسازد که هر حوزهٔ یادگیری دیگری را غنیتر میکند.
جنبههای اجتماعیِ تئاتر رفتن نیز به همان اندازه ارزشمند است. یاد گرفتنِ اینکه در فضای مشترک آرام بنشینند، بهدرستی به آنچه روی صحنه رخ میدهد واکنش نشان دهند، گفتوگوهای زمان استراحت را مدیریت کنند و برای تلاشِ اجراکنندگان ارزش قائل شوند، همگی به رشد اجتماعی کمک میکند. تئاتر کُدهای نانوشتهٔ اجتماعی را در محیطی حمایتگر و کمفشار آموزش میدهد.
برای خانوادههایی که میخواهند افق فرهنگیِ فرزندانشان را گستردهتر کنند، ترکیبی از موزیکالها و نمایشنامهها آموزشی فوقالعاده غنی و متنوع فراهم میکند که هیچ کلاس درسی نمیتواند بهطور کامل بازتولیدش کند.
تئاتر را بخشی از زندگی خانوادگیتان کنید
لازم نیست هر هفته به تئاتر بروید تا این مزایا شکل بگیرند. حتی دو یا سه اجرا در سال هم میتواند اثر معناداری بر رشد کودک داشته باشد، به شرط آنکه تجربهها مثبت و متناسب با سن باشند. کیفیتِ تجربه بسیار مهمتر از تعداد دفعات است.
از چیزی شروع کنید که کودک شما را هیجانزده میکند. اگر موسیقی را دوست دارد، با موزیکالها آغاز کنید. اگر عاشق داستان است، یک نمایشنامه را امتحان کنید. اگر نمایشهای پرزرقوبرق را دوست دارد، سراغ اجرایی بروید که صحنهپردازی و افکتهای چشمگیر دارد. هدف این است که پیوندهای مثبت ساخته شود تا دلشان بخواهد دوباره برگردند.
لندن برای تئاتر خانوادگی بهطرز چشمگیری غنی است؛ از آثار پرفروشِ وست اِند تا تولیدات صمیمی و مستقل (Fringe) که مخصوص کودکان طراحی شدهاند. با هر سن، علاقه یا میزان تمرکز، نمایشی هست که فرزندتان را سر ذوق میآورد. سختترین بخش انتخاب کردن است — بعد از آن، همهچیز جادوست.
فراتر از سرگرمی: تئاتر بهعنوان ابزاری برای رشد
در دورانی که صفحهنمایشها همهجا را فرا گرفتهاند، تئاتر زنده چیزی منحصربهفرد و ارزشمند به کودکان میدهد: تجربهای انسانی، مشترک، غوطهورکننده و بیواسطه. نه دکمهٔ توقفی در کار است، نه الگوریتمی، نه محتوای پیشنهادی — فقط آدمهای واقعی که همان لحظه، درست جلوی چشمشان داستانی واقعی را روایت میکنند. پژوهشها بارها نشان دادهاند که چنین تجربهای مهارتهایی را میسازد که پرورش آنها از طریق هر رسانهٔ دیگری دشوار است.
بحث ضدیت با فناوری یا حسرتِ گذشتهٔ سادهتر نیست. موضوع این است که اجرای زنده مغز را به شیوههایی درگیر میکند که صفحهنمایشها بهسادگی نمیتوانند بازآفرینی کنند، و این مزایای شناختی و عاطفی بهویژه در دوران کودکی بسیار اثرگذارند.
همدلی و هوش هیجانی
تئاتر از کودکان میخواهد دنیا را از چشمِ فرد دیگری ببینند. وقتی شخصیتی روی صحنه میترسد، شاد میشود، دلشکسته میشود یا پیروز میگردد، کودکان آن احساسات را بهصورت نیابتی تجربه میکنند؛ تجربهای که از اساس با تماشای فیلم متفاوت است. نزدیکی فیزیکی، فضای مشترک با صدها تماشاگر دیگر و دانستنِ اینکه اجراکننده همانجا در سالن حضور دارد، شدت عاطفیای ایجاد میکند که به شکلی عمیق همدلی را میپرورد.
مطالعاتِ کالج دانشگاهی لندن و پژوهشگران دیگر نشان دادهاند که مواجههٔ منظم با اجرای زنده با سطح بالاتری از هوش هیجانی در کودکان و نوجوانان ارتباط دارد. کودکانی که مرتب به تئاتر میروند، در تشخیص و نامگذاری احساسات، درک دیدگاههای متفاوت و مدیریت موقعیتهای اجتماعی توانمندترند — مهارتهایی که در سراسر زندگی به کارشان میآید.
حتی چیزهای ساده — مثل دیدنِ اشکِ یک تماشاگر در صحنهای غمانگیز، یا حس کردنِ نفسِ حبسشدهٔ جمع در لحظهای غافلگیرکننده — به کودکان میآموزد که احساسات مشترک و معتبرند، نه صرفاً تجربههای خصوصی که باید بهتنهایی مدیریت شوند.
تمرکز و گوشدادنِ فعال
اجرای زنده به توجهی پایدار نیاز دارد؛ چیزی که تعداد کمی از فعالیتها میطلبند. نه میشود عقب زد، نه توقف کرد، نه اسکرول کرد و سراغ چیز دیگری رفت. کودکان یاد میگیرند تمرکز کنند، فعالانه گوش بدهند و یک روایت را در مدتزمانی طولانی دنبال کنند — مهارتهایی که مستقیم به کلاس درس و فراتر از آن منتقل میشوند.
خودِ فضای وست اِند نیز با ساختار، تمرکز را آموزش میدهد. کمنور شدن چراغها نشان میدهد اتفاقی مهم در شرف وقوع است. سکوتِ سالن الگوی رفتارِ attentive را نمایش میدهد. زمان استراحت (Interval) یک وقفهٔ طبیعی فراهم میکند که به کودکان میآموزد توجهشان را چگونه تنظیم و مدیریت کنند. اینها درسهای ظریف اما قدرتمند در خودتنظیمیاند.
والدین اغلب گزارش میکنند کودکانی که مرتب تئاتر زنده میبینند، در بخشهای دیگر زندگی نیز تمرکز بهتری نشان میدهند؛ از انجام تکالیف مدرسه تا کتابخواندن برای لذت. تئاتر فقط سرگرم نمیکند — مغز را برای حفظ تمرکز تمرین میدهد.
خلاقیت و قوهٔ تخیل
برخلاف فیلم و تلویزیون، تئاتر بر القا و تخیل تکیه دارد. یک تغییر ساده در نورپردازی، روز را به شب تبدیل میکند. چند تکه مبلمان به یک قصر بدل میشود. بازیگری با لباسِ حداقلی، پادشاه میشود. کودکان یاد میگیرند جاهای خالی را با تخیلِ خود پر کنند؛ چیزی که تفکر خلاق را به شیوههایی تقویت میکند که جلوههای ویژهٔ فوقواقعگرای CGI هرگز نمیتوانند.
این درگیریِ تخیلی منفعلانه نیست — ساختنِ فعال است. کودکان مدام همزمان با اجرا تفسیر میکنند، نتیجه میگیرند و تصویرسازی میکنند. این کارِ شناختی همان مسیرهای عصبی را تقویت میکند که پشتوانهٔ حل مسئلهٔ خلاقانه، تفکر نوآورانه و بیان هنری هستند.
بسیاری از معلمان و روانشناسان کودک، تئاتر زنده را یکی از مؤثرترین راهها برای پرورش خلاقیت در کودکان توصیه میکنند؛ دقیقاً چون از تماشاگر میخواهد مشارکتکنندهای فعال باشد، نه مصرفکنندهای منفعل.
سواد فرهنگی و مهارتهای اجتماعی
تئاتر کودکان را با داستانها، ایدهها و دیدگاههایی از سراسر تاریخ و جهان آشنا میکند. تنها یک فصل از نمایشهای وست اِند ممکن است کودکی را با انگلستان ویکتوریایی، نیویورکِ معاصر، اسطورهشناسی باستان و جهانهای فانتزیای که فقط روی صحنه وجود دارند روبهرو کند. این گسترهٔ تجربهٔ فرهنگی، نوعی سواد میسازد که هر حوزهٔ یادگیری دیگری را غنیتر میکند.
جنبههای اجتماعیِ تئاتر رفتن نیز به همان اندازه ارزشمند است. یاد گرفتنِ اینکه در فضای مشترک آرام بنشینند، بهدرستی به آنچه روی صحنه رخ میدهد واکنش نشان دهند، گفتوگوهای زمان استراحت را مدیریت کنند و برای تلاشِ اجراکنندگان ارزش قائل شوند، همگی به رشد اجتماعی کمک میکند. تئاتر کُدهای نانوشتهٔ اجتماعی را در محیطی حمایتگر و کمفشار آموزش میدهد.
برای خانوادههایی که میخواهند افق فرهنگیِ فرزندانشان را گستردهتر کنند، ترکیبی از موزیکالها و نمایشنامهها آموزشی فوقالعاده غنی و متنوع فراهم میکند که هیچ کلاس درسی نمیتواند بهطور کامل بازتولیدش کند.
تئاتر را بخشی از زندگی خانوادگیتان کنید
لازم نیست هر هفته به تئاتر بروید تا این مزایا شکل بگیرند. حتی دو یا سه اجرا در سال هم میتواند اثر معناداری بر رشد کودک داشته باشد، به شرط آنکه تجربهها مثبت و متناسب با سن باشند. کیفیتِ تجربه بسیار مهمتر از تعداد دفعات است.
از چیزی شروع کنید که کودک شما را هیجانزده میکند. اگر موسیقی را دوست دارد، با موزیکالها آغاز کنید. اگر عاشق داستان است، یک نمایشنامه را امتحان کنید. اگر نمایشهای پرزرقوبرق را دوست دارد، سراغ اجرایی بروید که صحنهپردازی و افکتهای چشمگیر دارد. هدف این است که پیوندهای مثبت ساخته شود تا دلشان بخواهد دوباره برگردند.
لندن برای تئاتر خانوادگی بهطرز چشمگیری غنی است؛ از آثار پرفروشِ وست اِند تا تولیدات صمیمی و مستقل (Fringe) که مخصوص کودکان طراحی شدهاند. با هر سن، علاقه یا میزان تمرکز، نمایشی هست که فرزندتان را سر ذوق میآورد. سختترین بخش انتخاب کردن است — بعد از آن، همهچیز جادوست.
فراتر از سرگرمی: تئاتر بهعنوان ابزاری برای رشد
در دورانی که صفحهنمایشها همهجا را فرا گرفتهاند، تئاتر زنده چیزی منحصربهفرد و ارزشمند به کودکان میدهد: تجربهای انسانی، مشترک، غوطهورکننده و بیواسطه. نه دکمهٔ توقفی در کار است، نه الگوریتمی، نه محتوای پیشنهادی — فقط آدمهای واقعی که همان لحظه، درست جلوی چشمشان داستانی واقعی را روایت میکنند. پژوهشها بارها نشان دادهاند که چنین تجربهای مهارتهایی را میسازد که پرورش آنها از طریق هر رسانهٔ دیگری دشوار است.
بحث ضدیت با فناوری یا حسرتِ گذشتهٔ سادهتر نیست. موضوع این است که اجرای زنده مغز را به شیوههایی درگیر میکند که صفحهنمایشها بهسادگی نمیتوانند بازآفرینی کنند، و این مزایای شناختی و عاطفی بهویژه در دوران کودکی بسیار اثرگذارند.
همدلی و هوش هیجانی
تئاتر از کودکان میخواهد دنیا را از چشمِ فرد دیگری ببینند. وقتی شخصیتی روی صحنه میترسد، شاد میشود، دلشکسته میشود یا پیروز میگردد، کودکان آن احساسات را بهصورت نیابتی تجربه میکنند؛ تجربهای که از اساس با تماشای فیلم متفاوت است. نزدیکی فیزیکی، فضای مشترک با صدها تماشاگر دیگر و دانستنِ اینکه اجراکننده همانجا در سالن حضور دارد، شدت عاطفیای ایجاد میکند که به شکلی عمیق همدلی را میپرورد.
مطالعاتِ کالج دانشگاهی لندن و پژوهشگران دیگر نشان دادهاند که مواجههٔ منظم با اجرای زنده با سطح بالاتری از هوش هیجانی در کودکان و نوجوانان ارتباط دارد. کودکانی که مرتب به تئاتر میروند، در تشخیص و نامگذاری احساسات، درک دیدگاههای متفاوت و مدیریت موقعیتهای اجتماعی توانمندترند — مهارتهایی که در سراسر زندگی به کارشان میآید.
حتی چیزهای ساده — مثل دیدنِ اشکِ یک تماشاگر در صحنهای غمانگیز، یا حس کردنِ نفسِ حبسشدهٔ جمع در لحظهای غافلگیرکننده — به کودکان میآموزد که احساسات مشترک و معتبرند، نه صرفاً تجربههای خصوصی که باید بهتنهایی مدیریت شوند.
تمرکز و گوشدادنِ فعال
اجرای زنده به توجهی پایدار نیاز دارد؛ چیزی که تعداد کمی از فعالیتها میطلبند. نه میشود عقب زد، نه توقف کرد، نه اسکرول کرد و سراغ چیز دیگری رفت. کودکان یاد میگیرند تمرکز کنند، فعالانه گوش بدهند و یک روایت را در مدتزمانی طولانی دنبال کنند — مهارتهایی که مستقیم به کلاس درس و فراتر از آن منتقل میشوند.
خودِ فضای وست اِند نیز با ساختار، تمرکز را آموزش میدهد. کمنور شدن چراغها نشان میدهد اتفاقی مهم در شرف وقوع است. سکوتِ سالن الگوی رفتارِ attentive را نمایش میدهد. زمان استراحت (Interval) یک وقفهٔ طبیعی فراهم میکند که به کودکان میآموزد توجهشان را چگونه تنظیم و مدیریت کنند. اینها درسهای ظریف اما قدرتمند در خودتنظیمیاند.
والدین اغلب گزارش میکنند کودکانی که مرتب تئاتر زنده میبینند، در بخشهای دیگر زندگی نیز تمرکز بهتری نشان میدهند؛ از انجام تکالیف مدرسه تا کتابخواندن برای لذت. تئاتر فقط سرگرم نمیکند — مغز را برای حفظ تمرکز تمرین میدهد.
خلاقیت و قوهٔ تخیل
برخلاف فیلم و تلویزیون، تئاتر بر القا و تخیل تکیه دارد. یک تغییر ساده در نورپردازی، روز را به شب تبدیل میکند. چند تکه مبلمان به یک قصر بدل میشود. بازیگری با لباسِ حداقلی، پادشاه میشود. کودکان یاد میگیرند جاهای خالی را با تخیلِ خود پر کنند؛ چیزی که تفکر خلاق را به شیوههایی تقویت میکند که جلوههای ویژهٔ فوقواقعگرای CGI هرگز نمیتوانند.
این درگیریِ تخیلی منفعلانه نیست — ساختنِ فعال است. کودکان مدام همزمان با اجرا تفسیر میکنند، نتیجه میگیرند و تصویرسازی میکنند. این کارِ شناختی همان مسیرهای عصبی را تقویت میکند که پشتوانهٔ حل مسئلهٔ خلاقانه، تفکر نوآورانه و بیان هنری هستند.
بسیاری از معلمان و روانشناسان کودک، تئاتر زنده را یکی از مؤثرترین راهها برای پرورش خلاقیت در کودکان توصیه میکنند؛ دقیقاً چون از تماشاگر میخواهد مشارکتکنندهای فعال باشد، نه مصرفکنندهای منفعل.
سواد فرهنگی و مهارتهای اجتماعی
تئاتر کودکان را با داستانها، ایدهها و دیدگاههایی از سراسر تاریخ و جهان آشنا میکند. تنها یک فصل از نمایشهای وست اِند ممکن است کودکی را با انگلستان ویکتوریایی، نیویورکِ معاصر، اسطورهشناسی باستان و جهانهای فانتزیای که فقط روی صحنه وجود دارند روبهرو کند. این گسترهٔ تجربهٔ فرهنگی، نوعی سواد میسازد که هر حوزهٔ یادگیری دیگری را غنیتر میکند.
جنبههای اجتماعیِ تئاتر رفتن نیز به همان اندازه ارزشمند است. یاد گرفتنِ اینکه در فضای مشترک آرام بنشینند، بهدرستی به آنچه روی صحنه رخ میدهد واکنش نشان دهند، گفتوگوهای زمان استراحت را مدیریت کنند و برای تلاشِ اجراکنندگان ارزش قائل شوند، همگی به رشد اجتماعی کمک میکند. تئاتر کُدهای نانوشتهٔ اجتماعی را در محیطی حمایتگر و کمفشار آموزش میدهد.
برای خانوادههایی که میخواهند افق فرهنگیِ فرزندانشان را گستردهتر کنند، ترکیبی از موزیکالها و نمایشنامهها آموزشی فوقالعاده غنی و متنوع فراهم میکند که هیچ کلاس درسی نمیتواند بهطور کامل بازتولیدش کند.
تئاتر را بخشی از زندگی خانوادگیتان کنید
لازم نیست هر هفته به تئاتر بروید تا این مزایا شکل بگیرند. حتی دو یا سه اجرا در سال هم میتواند اثر معناداری بر رشد کودک داشته باشد، به شرط آنکه تجربهها مثبت و متناسب با سن باشند. کیفیتِ تجربه بسیار مهمتر از تعداد دفعات است.
از چیزی شروع کنید که کودک شما را هیجانزده میکند. اگر موسیقی را دوست دارد، با موزیکالها آغاز کنید. اگر عاشق داستان است، یک نمایشنامه را امتحان کنید. اگر نمایشهای پرزرقوبرق را دوست دارد، سراغ اجرایی بروید که صحنهپردازی و افکتهای چشمگیر دارد. هدف این است که پیوندهای مثبت ساخته شود تا دلشان بخواهد دوباره برگردند.
لندن برای تئاتر خانوادگی بهطرز چشمگیری غنی است؛ از آثار پرفروشِ وست اِند تا تولیدات صمیمی و مستقل (Fringe) که مخصوص کودکان طراحی شدهاند. با هر سن، علاقه یا میزان تمرکز، نمایشی هست که فرزندتان را سر ذوق میآورد. سختترین بخش انتخاب کردن است — بعد از آن، همهچیز جادوست.
این پست را به اشتراک بگذارید:
این پست را به اشتراک بگذارید: