تاریخ مشهورترین تئاترهای لندن: داستان‌های پشتِ صحنه

توسط Oliver Bennett

۳۰ دی ۱۴۰۴

اشتراک‌گذاری

دروازه‌ها و نمای بیرونی کاخ باکینگهام زیر آسمانی صاف و آبی، لندن.

تاریخ مشهورترین تئاترهای لندن: داستان‌های پشتِ صحنه

توسط Oliver Bennett

۳۰ دی ۱۴۰۴

اشتراک‌گذاری

دروازه‌ها و نمای بیرونی کاخ باکینگهام زیر آسمانی صاف و آبی، لندن.

تاریخ مشهورترین تئاترهای لندن: داستان‌های پشتِ صحنه

توسط Oliver Bennett

۳۰ دی ۱۴۰۴

اشتراک‌گذاری

دروازه‌ها و نمای بیرونی کاخ باکینگهام زیر آسمانی صاف و آبی، لندن.

تاریخ مشهورترین تئاترهای لندن: داستان‌های پشتِ صحنه

توسط Oliver Bennett

۳۰ دی ۱۴۰۴

اشتراک‌گذاری

دروازه‌ها و نمای بیرونی کاخ باکینگهام زیر آسمانی صاف و آبی، لندن.

زادگاه تئاترلند: شکل‌گیری منطقهٔ تئاتر لندن

«تئاترلند» لندن اتفاقی به وجود نیامد. تمرکز سالن‌های تئاتر پیرامون خیابان شَفتسبری (Shaftesbury Avenue)، استرَند (the Strand) و کاونت گاردن (Covent Garden) ریشه در دههٔ ۱۶۶۰ دارد؛ زمانی که شاه چارلز دوم تنها دو مجوزِ سلطنتی (Patent Licence) برای اجرای تئاتر صادر کرد — برای تئاتر رویال دروری لین (Theatre Royal Drury Lane) و تئاتر رویال کاونت گاردن (Theatre Royal Covent Garden). نزدیک به دو قرن، این‌ها تنها مکان‌هایی بودند که به‌صورت قانونی اجازه داشتند در لندن نمایش‌های نمایشی روی صحنه ببرند.

رونق ساخت‌وساز سالن‌های تئاتر در دورهٔ ویکتوریایی رخ داد. بین سال‌های ۱۸۷۰ تا ۱۹۱۰، ده‌ها سالن تازه در سراسر وست اِند ساخته شد؛ تحت تأثیر گسترش شبکهٔ راه‌آهن (که تماشاگران را از سراسر کشور می‌آورد)، فناوری روشناییِ گازی (که اجرای شبانه را عملی می‌کرد) و افزایش اشتیاق طبقهٔ متوسط رو‌به‌رشد برای سرگرمی. بسیاری از سالن‌هایی که امروز می‌توانید از آن‌ها بازدید کنید، در همین دورهٔ شگفت‌انگیز ساخته شده‌اند.

جغرافیای تئاترلند با عوامل عملی شکل گرفت. سالن‌ها نزدیک گره‌های اصلی حمل‌ونقل و مسیرهای پرتردد گرد هم آمدند تا تماشاگران به‌راحتی به آن‌ها برسند. نزدیکی به رستوران‌ها، پاب‌ها و هتل‌ها یک اکوسیستم سرگرمیِ خودتقویت‌کننده ایجاد کرد. تا اوایل قرن بیستم، محدودهٔ اطراف شفتسبری اَوِنیو، دروری لین و استرند به قلبِ بی‌رقیب تئاتر بریتانیا تبدیل شده بود.

شگفتی‌های معماری: خودِ بناها

سالن‌های وست اِند گنجینه‌های معماری‌اند و بسیاری از آن‌ها در فهرست بناهای ثبت‌شدهٔ Grade II یا Grade II* قرار دارند. فضای داخلی اغلب نفس‌گیر است — گچ‌بری‌های پرکار، بالکن‌های زراندود، سقف‌های نقاشی‌شده و لوسترهایی که قدمتشان به پیش از برق می‌رسد. تئاتر رویال دروری لین که در سال ۱۸۱۲ بازسازی شد، قدیمی‌ترین مکانِ تئاتریِ در حال استفادهٔ پیوسته در لندن است، هرچند ساختمان فعلی چهارمین بنای ساخته‌شده در همان محل به شمار می‌آید.

فرانک مَچَم (Frank Matcham) بزرگ‌ترین معمار تئاتر در دوره‌های ویکتوریایی و ادواردی بود و طراحی یا بازطراحی بیش از ۱۵۰ سالن تئاتر در سراسر بریتانیا را بر عهده داشت. طراحی‌های او در لندن پالادیوم (London Palladium)، لندن کولوسئوم (London Coliseum) و هَکنی اِمپایر (Hackney Empire) نمونه‌های درخشانی از معماری تئاتری‌اند — هر خطِ دید سنجیده شده، و هر جزئیات تزئینی در خدمت ایجاد حسِ شکوه، مناسبت و شگفتی است.

چالش مالکان امروزیِ تئاتر این است که در کنار حفظ این بناهای تاریخی، انتظارات تماشاگرانِ معاصر را نیز برآورده کنند. بازسازی‌های بزرگ در سالن‌های مختلفِ وست اِند، سیستم تهویهٔ مطبوع نصب کرده، دسترس‌پذیری را بهتر کرده، صندلی‌ها را ارتقا داده و امکانات پشت‌صحنه را مدرن کرده است؛ در حالی که با دقت، ویژگی تاریخی‌ای را حفظ کرده‌اند که این بناها را تا این اندازه خاص می‌کند. وقتی به تئاتری مثل آپولو تئاتر (Apollo Theatre) می‌روید، در واقع وارد تاریخ زنده می‌شوید.

داستان‌های ارواح و خرافات تئاتری

تقریباً هر تئاترِ وست اِند یک داستانِ روحِ «مقیم» خودش را دارد. تئاتر رویال دروری لین از «مردِ خاکستری» (Man in Grey) می‌گوید — چهره‌ای شبح‌وار با کلاه سه‌گوش و شنل سوارکاریِ خاکستری که گفته می‌شود هنگام تمرین‌های بعدازظهر در بخش بالایی سالن ظاهر می‌شود. گفته می‌شود روحِ تئاتر اَدلَفی (Adelphi Theatre) متعلق به بازیگر ویلیام تِریس (William Terriss) است که در سال ۱۸۹۷ بیرونِ درِ صحنه به قتل رسید. کارکنان اَدلَفی بیش از یک قرن است که از صدای قدم‌های بی‌توضیح و باز شدنِ خودبه‌خودیِ درها گزارش داده‌اند.

خرافات تئاتری عمیق و ریشه‌دار است. هرگز داخل تئاتر کلمهٔ «Macbeth» را نمی‌گویند — همیشه می‌گویند «نمایش اسکاتلندی» (the Scottish play). هرگز پشت صحنه سوت نمی‌زنند؛ سنتی که از زمانی می‌آید که کارگران صحنه ملوان‌های سابق بودند و با کدهای سوت تغییر دکور را هماهنگ می‌کردند. تمرینِ لباسِ بد (dress rehearsal) را خوش‌یُمن می‌دانند. پرِ طاووس روی صحنه ممنوع است. این خرافات شاید قدیمی و بامزه به نظر برسد، اما در تئاتر حرفه‌ای با جدیتی شگفت‌آور رعایت می‌شود.

فراتر از داستان‌های ارواح، بسیاری از سالن‌ها تاریخ‌هایی واقعاً دراماتیک دارند. تئاتر ویکتوریا پالِس (Victoria Palace Theatre) بمباران‌های دورانِ بلیتز (Blitz) را پشت سر گذاشت. اُلد ویک (Old Vic) زمانی یک میخانهٔ بدنامِ جین بود، تا اینکه اِما کُنس (Emma Cons) در سال ۱۸۸۰ آن را به تئاتر تبدیل کرد. تئاتر کرایتریون (Criterion Theatre) تقریباً به‌طور کامل زیرِ زمین است. هر سالن لایه‌هایی از تاریخ دارد که تجربهٔ تماشای یک اجرا در آن را غنی‌تر می‌کند.

آثار شاخصی که هویت سالن‌هایشان را تعریف کردند

برخی نمایش‌ها چنان با سالن خود گره می‌خورند که در ذهن مردم، نمایش و مکان از هم جداشدنی نیستند. «تله‌موش» (The Mousetrap) از سال ۱۹۷۴ در تئاتر سنت مارتین (St Martin's Theatre) روی صحنه است (و پیش از آن از سال ۱۹۵۲ در اَمبَسِدِرز تئاتر (Ambassadors Theatre) اجرا می‌شد). «بینوایان» (Les Misérables) بیش از سی سال در کویینز تئاتر (Queen's Theatre) — که اکنون سوندهایم تئاتر (Sondheim Theatre) نام دارد — اجرا شد. «شبحِ اپرا» (The Phantom of the Opera) بیش از سه دهه در هر مجستی‌ز تئاتر (Her Majesty's Theatre) سایه افکند.

این تولیداتِ طولانی‌مدت، سالن‌هایشان را هم از نظر فیزیکی و هم از نظر فرهنگی دگرگون می‌کنند. سالن‌ها اغلب برای پاسخ به نیازهای فنیِ ویژهٔ یک نمایش بازسازی می‌شوند. صحنهٔ چرخانِ نمادینِ «بینوایان» یک نصبِ دائمی بود. سازوکارِ لوسترِ «شبح» در زیرساختِ تالار جاگذاری شده بود. وقتی این نمایش‌ها سرانجام به پایان می‌رسند، سالن‌ها باید تا حد زیادی دوباره بازسازی شوند تا بتوانند پذیرای تولیدات جدید باشند.

رابطهٔ میان نمایش و سالن گاهی هم ظریف‌تر است. بعضی سالن‌ها به‌تدریج به خاطر نوع خاصی از کار شناخته می‌شوند — دانمار وِرهاوس (Donmar Warehouse) برای درام‌های صمیمی و جسورانه؛ اُلد ویک برای احیاهای بلندپروازانه و متن‌های تازه؛ نشنال تئاتر (National Theatre) برای رپرتوار گسترده. این هویت‌ها مخاطبانی را جذب می‌کند که به سالن، به‌عنوان یک برند اعتماد دارند؛ فارغ از این‌که دقیقاً چه نمایشی در حال اجراست.

آیندهٔ سالن‌های وست اِند

تئاترهای لندن با چالشِ مرتبط ماندن در دنیای استریمینگ، بازی‌های ویدئویی و سرگرمیِ دیجیتالِ بی‌پایان روبه‌رو هستند. پاسخِ فعلی این بوده است که بر چیزی تکیه کنند که تئاتر زنده را یگانه می‌کند — تجربهٔ مشترک، انرژیِ تکرارنشدنیِ اجرای زنده و زیبایی خیره‌کنندهٔ این ساختمان‌های تاریخی.

در سال‌های اخیر، سرمایه‌گذاری قابل توجهی در زیرساخت‌های تئاتر انجام شده است. سالن‌های جدیدی مثل @sohoplace افتتاح شده‌اند، لندن پالادیوم بازسازی اساسی داشته و برنامه‌ای پیوسته برای بهبود دسترس‌پذیری در سراسر تئاترلند در جریان است. تجربه‌های تئاترِ غوطه‌ور (immersive)، نمایش‌های تعاملی و استفاده از فضاهای غیرمتعارف، تعریفِ این‌که «تئاتر» چه می‌تواند باشد را گسترش می‌دهند.

برای تماشاگران، هر بار رفتن به یک تئاترِ وست اِند فرصتی است برای شریک شدن در سنتی که قرن‌ها قدمت دارد. وقتی بلیت یک نمایش را رزرو می‌کنید، فقط اجرای یک اثر را نمی‌بینید — شما در ساختمانی می‌نشینید که شاهدِ شب‌های افتتاحیهٔ بی‌شمار، تشویق‌های ایستاده و لحظه‌های جادوی واقعیِ تئاتر بوده است. دیوارها داستان دارند، و این داستان‌ها هنوز هم در حال نوشته شدن‌اند.

زادگاه تئاترلند: شکل‌گیری منطقهٔ تئاتر لندن

«تئاترلند» لندن اتفاقی به وجود نیامد. تمرکز سالن‌های تئاتر پیرامون خیابان شَفتسبری (Shaftesbury Avenue)، استرَند (the Strand) و کاونت گاردن (Covent Garden) ریشه در دههٔ ۱۶۶۰ دارد؛ زمانی که شاه چارلز دوم تنها دو مجوزِ سلطنتی (Patent Licence) برای اجرای تئاتر صادر کرد — برای تئاتر رویال دروری لین (Theatre Royal Drury Lane) و تئاتر رویال کاونت گاردن (Theatre Royal Covent Garden). نزدیک به دو قرن، این‌ها تنها مکان‌هایی بودند که به‌صورت قانونی اجازه داشتند در لندن نمایش‌های نمایشی روی صحنه ببرند.

رونق ساخت‌وساز سالن‌های تئاتر در دورهٔ ویکتوریایی رخ داد. بین سال‌های ۱۸۷۰ تا ۱۹۱۰، ده‌ها سالن تازه در سراسر وست اِند ساخته شد؛ تحت تأثیر گسترش شبکهٔ راه‌آهن (که تماشاگران را از سراسر کشور می‌آورد)، فناوری روشناییِ گازی (که اجرای شبانه را عملی می‌کرد) و افزایش اشتیاق طبقهٔ متوسط رو‌به‌رشد برای سرگرمی. بسیاری از سالن‌هایی که امروز می‌توانید از آن‌ها بازدید کنید، در همین دورهٔ شگفت‌انگیز ساخته شده‌اند.

جغرافیای تئاترلند با عوامل عملی شکل گرفت. سالن‌ها نزدیک گره‌های اصلی حمل‌ونقل و مسیرهای پرتردد گرد هم آمدند تا تماشاگران به‌راحتی به آن‌ها برسند. نزدیکی به رستوران‌ها، پاب‌ها و هتل‌ها یک اکوسیستم سرگرمیِ خودتقویت‌کننده ایجاد کرد. تا اوایل قرن بیستم، محدودهٔ اطراف شفتسبری اَوِنیو، دروری لین و استرند به قلبِ بی‌رقیب تئاتر بریتانیا تبدیل شده بود.

شگفتی‌های معماری: خودِ بناها

سالن‌های وست اِند گنجینه‌های معماری‌اند و بسیاری از آن‌ها در فهرست بناهای ثبت‌شدهٔ Grade II یا Grade II* قرار دارند. فضای داخلی اغلب نفس‌گیر است — گچ‌بری‌های پرکار، بالکن‌های زراندود، سقف‌های نقاشی‌شده و لوسترهایی که قدمتشان به پیش از برق می‌رسد. تئاتر رویال دروری لین که در سال ۱۸۱۲ بازسازی شد، قدیمی‌ترین مکانِ تئاتریِ در حال استفادهٔ پیوسته در لندن است، هرچند ساختمان فعلی چهارمین بنای ساخته‌شده در همان محل به شمار می‌آید.

فرانک مَچَم (Frank Matcham) بزرگ‌ترین معمار تئاتر در دوره‌های ویکتوریایی و ادواردی بود و طراحی یا بازطراحی بیش از ۱۵۰ سالن تئاتر در سراسر بریتانیا را بر عهده داشت. طراحی‌های او در لندن پالادیوم (London Palladium)، لندن کولوسئوم (London Coliseum) و هَکنی اِمپایر (Hackney Empire) نمونه‌های درخشانی از معماری تئاتری‌اند — هر خطِ دید سنجیده شده، و هر جزئیات تزئینی در خدمت ایجاد حسِ شکوه، مناسبت و شگفتی است.

چالش مالکان امروزیِ تئاتر این است که در کنار حفظ این بناهای تاریخی، انتظارات تماشاگرانِ معاصر را نیز برآورده کنند. بازسازی‌های بزرگ در سالن‌های مختلفِ وست اِند، سیستم تهویهٔ مطبوع نصب کرده، دسترس‌پذیری را بهتر کرده، صندلی‌ها را ارتقا داده و امکانات پشت‌صحنه را مدرن کرده است؛ در حالی که با دقت، ویژگی تاریخی‌ای را حفظ کرده‌اند که این بناها را تا این اندازه خاص می‌کند. وقتی به تئاتری مثل آپولو تئاتر (Apollo Theatre) می‌روید، در واقع وارد تاریخ زنده می‌شوید.

داستان‌های ارواح و خرافات تئاتری

تقریباً هر تئاترِ وست اِند یک داستانِ روحِ «مقیم» خودش را دارد. تئاتر رویال دروری لین از «مردِ خاکستری» (Man in Grey) می‌گوید — چهره‌ای شبح‌وار با کلاه سه‌گوش و شنل سوارکاریِ خاکستری که گفته می‌شود هنگام تمرین‌های بعدازظهر در بخش بالایی سالن ظاهر می‌شود. گفته می‌شود روحِ تئاتر اَدلَفی (Adelphi Theatre) متعلق به بازیگر ویلیام تِریس (William Terriss) است که در سال ۱۸۹۷ بیرونِ درِ صحنه به قتل رسید. کارکنان اَدلَفی بیش از یک قرن است که از صدای قدم‌های بی‌توضیح و باز شدنِ خودبه‌خودیِ درها گزارش داده‌اند.

خرافات تئاتری عمیق و ریشه‌دار است. هرگز داخل تئاتر کلمهٔ «Macbeth» را نمی‌گویند — همیشه می‌گویند «نمایش اسکاتلندی» (the Scottish play). هرگز پشت صحنه سوت نمی‌زنند؛ سنتی که از زمانی می‌آید که کارگران صحنه ملوان‌های سابق بودند و با کدهای سوت تغییر دکور را هماهنگ می‌کردند. تمرینِ لباسِ بد (dress rehearsal) را خوش‌یُمن می‌دانند. پرِ طاووس روی صحنه ممنوع است. این خرافات شاید قدیمی و بامزه به نظر برسد، اما در تئاتر حرفه‌ای با جدیتی شگفت‌آور رعایت می‌شود.

فراتر از داستان‌های ارواح، بسیاری از سالن‌ها تاریخ‌هایی واقعاً دراماتیک دارند. تئاتر ویکتوریا پالِس (Victoria Palace Theatre) بمباران‌های دورانِ بلیتز (Blitz) را پشت سر گذاشت. اُلد ویک (Old Vic) زمانی یک میخانهٔ بدنامِ جین بود، تا اینکه اِما کُنس (Emma Cons) در سال ۱۸۸۰ آن را به تئاتر تبدیل کرد. تئاتر کرایتریون (Criterion Theatre) تقریباً به‌طور کامل زیرِ زمین است. هر سالن لایه‌هایی از تاریخ دارد که تجربهٔ تماشای یک اجرا در آن را غنی‌تر می‌کند.

آثار شاخصی که هویت سالن‌هایشان را تعریف کردند

برخی نمایش‌ها چنان با سالن خود گره می‌خورند که در ذهن مردم، نمایش و مکان از هم جداشدنی نیستند. «تله‌موش» (The Mousetrap) از سال ۱۹۷۴ در تئاتر سنت مارتین (St Martin's Theatre) روی صحنه است (و پیش از آن از سال ۱۹۵۲ در اَمبَسِدِرز تئاتر (Ambassadors Theatre) اجرا می‌شد). «بینوایان» (Les Misérables) بیش از سی سال در کویینز تئاتر (Queen's Theatre) — که اکنون سوندهایم تئاتر (Sondheim Theatre) نام دارد — اجرا شد. «شبحِ اپرا» (The Phantom of the Opera) بیش از سه دهه در هر مجستی‌ز تئاتر (Her Majesty's Theatre) سایه افکند.

این تولیداتِ طولانی‌مدت، سالن‌هایشان را هم از نظر فیزیکی و هم از نظر فرهنگی دگرگون می‌کنند. سالن‌ها اغلب برای پاسخ به نیازهای فنیِ ویژهٔ یک نمایش بازسازی می‌شوند. صحنهٔ چرخانِ نمادینِ «بینوایان» یک نصبِ دائمی بود. سازوکارِ لوسترِ «شبح» در زیرساختِ تالار جاگذاری شده بود. وقتی این نمایش‌ها سرانجام به پایان می‌رسند، سالن‌ها باید تا حد زیادی دوباره بازسازی شوند تا بتوانند پذیرای تولیدات جدید باشند.

رابطهٔ میان نمایش و سالن گاهی هم ظریف‌تر است. بعضی سالن‌ها به‌تدریج به خاطر نوع خاصی از کار شناخته می‌شوند — دانمار وِرهاوس (Donmar Warehouse) برای درام‌های صمیمی و جسورانه؛ اُلد ویک برای احیاهای بلندپروازانه و متن‌های تازه؛ نشنال تئاتر (National Theatre) برای رپرتوار گسترده. این هویت‌ها مخاطبانی را جذب می‌کند که به سالن، به‌عنوان یک برند اعتماد دارند؛ فارغ از این‌که دقیقاً چه نمایشی در حال اجراست.

آیندهٔ سالن‌های وست اِند

تئاترهای لندن با چالشِ مرتبط ماندن در دنیای استریمینگ، بازی‌های ویدئویی و سرگرمیِ دیجیتالِ بی‌پایان روبه‌رو هستند. پاسخِ فعلی این بوده است که بر چیزی تکیه کنند که تئاتر زنده را یگانه می‌کند — تجربهٔ مشترک، انرژیِ تکرارنشدنیِ اجرای زنده و زیبایی خیره‌کنندهٔ این ساختمان‌های تاریخی.

در سال‌های اخیر، سرمایه‌گذاری قابل توجهی در زیرساخت‌های تئاتر انجام شده است. سالن‌های جدیدی مثل @sohoplace افتتاح شده‌اند، لندن پالادیوم بازسازی اساسی داشته و برنامه‌ای پیوسته برای بهبود دسترس‌پذیری در سراسر تئاترلند در جریان است. تجربه‌های تئاترِ غوطه‌ور (immersive)، نمایش‌های تعاملی و استفاده از فضاهای غیرمتعارف، تعریفِ این‌که «تئاتر» چه می‌تواند باشد را گسترش می‌دهند.

برای تماشاگران، هر بار رفتن به یک تئاترِ وست اِند فرصتی است برای شریک شدن در سنتی که قرن‌ها قدمت دارد. وقتی بلیت یک نمایش را رزرو می‌کنید، فقط اجرای یک اثر را نمی‌بینید — شما در ساختمانی می‌نشینید که شاهدِ شب‌های افتتاحیهٔ بی‌شمار، تشویق‌های ایستاده و لحظه‌های جادوی واقعیِ تئاتر بوده است. دیوارها داستان دارند، و این داستان‌ها هنوز هم در حال نوشته شدن‌اند.

زادگاه تئاترلند: شکل‌گیری منطقهٔ تئاتر لندن

«تئاترلند» لندن اتفاقی به وجود نیامد. تمرکز سالن‌های تئاتر پیرامون خیابان شَفتسبری (Shaftesbury Avenue)، استرَند (the Strand) و کاونت گاردن (Covent Garden) ریشه در دههٔ ۱۶۶۰ دارد؛ زمانی که شاه چارلز دوم تنها دو مجوزِ سلطنتی (Patent Licence) برای اجرای تئاتر صادر کرد — برای تئاتر رویال دروری لین (Theatre Royal Drury Lane) و تئاتر رویال کاونت گاردن (Theatre Royal Covent Garden). نزدیک به دو قرن، این‌ها تنها مکان‌هایی بودند که به‌صورت قانونی اجازه داشتند در لندن نمایش‌های نمایشی روی صحنه ببرند.

رونق ساخت‌وساز سالن‌های تئاتر در دورهٔ ویکتوریایی رخ داد. بین سال‌های ۱۸۷۰ تا ۱۹۱۰، ده‌ها سالن تازه در سراسر وست اِند ساخته شد؛ تحت تأثیر گسترش شبکهٔ راه‌آهن (که تماشاگران را از سراسر کشور می‌آورد)، فناوری روشناییِ گازی (که اجرای شبانه را عملی می‌کرد) و افزایش اشتیاق طبقهٔ متوسط رو‌به‌رشد برای سرگرمی. بسیاری از سالن‌هایی که امروز می‌توانید از آن‌ها بازدید کنید، در همین دورهٔ شگفت‌انگیز ساخته شده‌اند.

جغرافیای تئاترلند با عوامل عملی شکل گرفت. سالن‌ها نزدیک گره‌های اصلی حمل‌ونقل و مسیرهای پرتردد گرد هم آمدند تا تماشاگران به‌راحتی به آن‌ها برسند. نزدیکی به رستوران‌ها، پاب‌ها و هتل‌ها یک اکوسیستم سرگرمیِ خودتقویت‌کننده ایجاد کرد. تا اوایل قرن بیستم، محدودهٔ اطراف شفتسبری اَوِنیو، دروری لین و استرند به قلبِ بی‌رقیب تئاتر بریتانیا تبدیل شده بود.

شگفتی‌های معماری: خودِ بناها

سالن‌های وست اِند گنجینه‌های معماری‌اند و بسیاری از آن‌ها در فهرست بناهای ثبت‌شدهٔ Grade II یا Grade II* قرار دارند. فضای داخلی اغلب نفس‌گیر است — گچ‌بری‌های پرکار، بالکن‌های زراندود، سقف‌های نقاشی‌شده و لوسترهایی که قدمتشان به پیش از برق می‌رسد. تئاتر رویال دروری لین که در سال ۱۸۱۲ بازسازی شد، قدیمی‌ترین مکانِ تئاتریِ در حال استفادهٔ پیوسته در لندن است، هرچند ساختمان فعلی چهارمین بنای ساخته‌شده در همان محل به شمار می‌آید.

فرانک مَچَم (Frank Matcham) بزرگ‌ترین معمار تئاتر در دوره‌های ویکتوریایی و ادواردی بود و طراحی یا بازطراحی بیش از ۱۵۰ سالن تئاتر در سراسر بریتانیا را بر عهده داشت. طراحی‌های او در لندن پالادیوم (London Palladium)، لندن کولوسئوم (London Coliseum) و هَکنی اِمپایر (Hackney Empire) نمونه‌های درخشانی از معماری تئاتری‌اند — هر خطِ دید سنجیده شده، و هر جزئیات تزئینی در خدمت ایجاد حسِ شکوه، مناسبت و شگفتی است.

چالش مالکان امروزیِ تئاتر این است که در کنار حفظ این بناهای تاریخی، انتظارات تماشاگرانِ معاصر را نیز برآورده کنند. بازسازی‌های بزرگ در سالن‌های مختلفِ وست اِند، سیستم تهویهٔ مطبوع نصب کرده، دسترس‌پذیری را بهتر کرده، صندلی‌ها را ارتقا داده و امکانات پشت‌صحنه را مدرن کرده است؛ در حالی که با دقت، ویژگی تاریخی‌ای را حفظ کرده‌اند که این بناها را تا این اندازه خاص می‌کند. وقتی به تئاتری مثل آپولو تئاتر (Apollo Theatre) می‌روید، در واقع وارد تاریخ زنده می‌شوید.

داستان‌های ارواح و خرافات تئاتری

تقریباً هر تئاترِ وست اِند یک داستانِ روحِ «مقیم» خودش را دارد. تئاتر رویال دروری لین از «مردِ خاکستری» (Man in Grey) می‌گوید — چهره‌ای شبح‌وار با کلاه سه‌گوش و شنل سوارکاریِ خاکستری که گفته می‌شود هنگام تمرین‌های بعدازظهر در بخش بالایی سالن ظاهر می‌شود. گفته می‌شود روحِ تئاتر اَدلَفی (Adelphi Theatre) متعلق به بازیگر ویلیام تِریس (William Terriss) است که در سال ۱۸۹۷ بیرونِ درِ صحنه به قتل رسید. کارکنان اَدلَفی بیش از یک قرن است که از صدای قدم‌های بی‌توضیح و باز شدنِ خودبه‌خودیِ درها گزارش داده‌اند.

خرافات تئاتری عمیق و ریشه‌دار است. هرگز داخل تئاتر کلمهٔ «Macbeth» را نمی‌گویند — همیشه می‌گویند «نمایش اسکاتلندی» (the Scottish play). هرگز پشت صحنه سوت نمی‌زنند؛ سنتی که از زمانی می‌آید که کارگران صحنه ملوان‌های سابق بودند و با کدهای سوت تغییر دکور را هماهنگ می‌کردند. تمرینِ لباسِ بد (dress rehearsal) را خوش‌یُمن می‌دانند. پرِ طاووس روی صحنه ممنوع است. این خرافات شاید قدیمی و بامزه به نظر برسد، اما در تئاتر حرفه‌ای با جدیتی شگفت‌آور رعایت می‌شود.

فراتر از داستان‌های ارواح، بسیاری از سالن‌ها تاریخ‌هایی واقعاً دراماتیک دارند. تئاتر ویکتوریا پالِس (Victoria Palace Theatre) بمباران‌های دورانِ بلیتز (Blitz) را پشت سر گذاشت. اُلد ویک (Old Vic) زمانی یک میخانهٔ بدنامِ جین بود، تا اینکه اِما کُنس (Emma Cons) در سال ۱۸۸۰ آن را به تئاتر تبدیل کرد. تئاتر کرایتریون (Criterion Theatre) تقریباً به‌طور کامل زیرِ زمین است. هر سالن لایه‌هایی از تاریخ دارد که تجربهٔ تماشای یک اجرا در آن را غنی‌تر می‌کند.

آثار شاخصی که هویت سالن‌هایشان را تعریف کردند

برخی نمایش‌ها چنان با سالن خود گره می‌خورند که در ذهن مردم، نمایش و مکان از هم جداشدنی نیستند. «تله‌موش» (The Mousetrap) از سال ۱۹۷۴ در تئاتر سنت مارتین (St Martin's Theatre) روی صحنه است (و پیش از آن از سال ۱۹۵۲ در اَمبَسِدِرز تئاتر (Ambassadors Theatre) اجرا می‌شد). «بینوایان» (Les Misérables) بیش از سی سال در کویینز تئاتر (Queen's Theatre) — که اکنون سوندهایم تئاتر (Sondheim Theatre) نام دارد — اجرا شد. «شبحِ اپرا» (The Phantom of the Opera) بیش از سه دهه در هر مجستی‌ز تئاتر (Her Majesty's Theatre) سایه افکند.

این تولیداتِ طولانی‌مدت، سالن‌هایشان را هم از نظر فیزیکی و هم از نظر فرهنگی دگرگون می‌کنند. سالن‌ها اغلب برای پاسخ به نیازهای فنیِ ویژهٔ یک نمایش بازسازی می‌شوند. صحنهٔ چرخانِ نمادینِ «بینوایان» یک نصبِ دائمی بود. سازوکارِ لوسترِ «شبح» در زیرساختِ تالار جاگذاری شده بود. وقتی این نمایش‌ها سرانجام به پایان می‌رسند، سالن‌ها باید تا حد زیادی دوباره بازسازی شوند تا بتوانند پذیرای تولیدات جدید باشند.

رابطهٔ میان نمایش و سالن گاهی هم ظریف‌تر است. بعضی سالن‌ها به‌تدریج به خاطر نوع خاصی از کار شناخته می‌شوند — دانمار وِرهاوس (Donmar Warehouse) برای درام‌های صمیمی و جسورانه؛ اُلد ویک برای احیاهای بلندپروازانه و متن‌های تازه؛ نشنال تئاتر (National Theatre) برای رپرتوار گسترده. این هویت‌ها مخاطبانی را جذب می‌کند که به سالن، به‌عنوان یک برند اعتماد دارند؛ فارغ از این‌که دقیقاً چه نمایشی در حال اجراست.

آیندهٔ سالن‌های وست اِند

تئاترهای لندن با چالشِ مرتبط ماندن در دنیای استریمینگ، بازی‌های ویدئویی و سرگرمیِ دیجیتالِ بی‌پایان روبه‌رو هستند. پاسخِ فعلی این بوده است که بر چیزی تکیه کنند که تئاتر زنده را یگانه می‌کند — تجربهٔ مشترک، انرژیِ تکرارنشدنیِ اجرای زنده و زیبایی خیره‌کنندهٔ این ساختمان‌های تاریخی.

در سال‌های اخیر، سرمایه‌گذاری قابل توجهی در زیرساخت‌های تئاتر انجام شده است. سالن‌های جدیدی مثل @sohoplace افتتاح شده‌اند، لندن پالادیوم بازسازی اساسی داشته و برنامه‌ای پیوسته برای بهبود دسترس‌پذیری در سراسر تئاترلند در جریان است. تجربه‌های تئاترِ غوطه‌ور (immersive)، نمایش‌های تعاملی و استفاده از فضاهای غیرمتعارف، تعریفِ این‌که «تئاتر» چه می‌تواند باشد را گسترش می‌دهند.

برای تماشاگران، هر بار رفتن به یک تئاترِ وست اِند فرصتی است برای شریک شدن در سنتی که قرن‌ها قدمت دارد. وقتی بلیت یک نمایش را رزرو می‌کنید، فقط اجرای یک اثر را نمی‌بینید — شما در ساختمانی می‌نشینید که شاهدِ شب‌های افتتاحیهٔ بی‌شمار، تشویق‌های ایستاده و لحظه‌های جادوی واقعیِ تئاتر بوده است. دیوارها داستان دارند، و این داستان‌ها هنوز هم در حال نوشته شدن‌اند.

این پست را به اشتراک بگذارید:

این پست را به اشتراک بگذارید: